تبليغاتX

                                      
 

* (`' ۩ღبه نام خالق هستیღ۩ '´)*

جمعه هفتم تیر 1387

...نشان من دیگر مجو...
 

...خودم تنها...تنها دلم....

...چو شام بی فردا دلم....

...چو کشتی بی ناخدا به سینه ی دریا دلم...

...تو ای خدای مهربان...تو ای پناه بیکسان...

...به سنگ غم مشکن دگر تو شیشه مینا دلم...

...تو هم برو ای بی وفا...

...مبر بر لب نام مرا...

...دل  تنگم بیگانه شد نمی خواهد دیگر تورا...

...نشان من دیگر مجو...

...حدیث دل دیگر مگو...

...دلم شکسته زیر پات...نمیخواهد دیگر تورا...

...نمیخواهد دیگر تورا...

 


 

20:51  | * (`'•.¸ღبهارღ¸.• '´)*   | 

پنجشنبه ششم تیر 1387

غریبانه و غمناکتر از هر چی غربته دلم گرفته
 

غمی از جنس غربت و به تلخی بغض پنهان و به سنگینی اشکهایی که تو تنهاییم همدمه منه همیشه تو دلم احساس میکنم...امروز خیلی دلم پر میکشه واسه اونروزایی که تو پیشم بودی...امروز پنجشنبه هست شاید به همین خاطر که بیشتر از هر روز غمت رو دلم سنگینی میکنه...دیروز رفتم دفترچه خاطرات قدیمی رو از تو یه کارتون تو انباری بالاخره پیدا کردم...همه خاطرات جلوم زنده شدن...اون دفتر هدیه تولد ۹ سالگیم بود...یادته؟دقیقا ۱۴ سال پیش..تو و مامان و بابا صفحه اولش رو نوشتید و برام آرزوی خوشبختی کردید...الان ۱۴ سال از اون روز میگذره...نمیدونی وقتی خطت رو دیدم چه حالی شدم...یه خط بچه گانه و البته پر از شیطنت...هیچ وقت فکر نمیکردم روزی این دفتر خاطرات رو باز کنم و تو نباشی...دلم داره آتیش میگیره...صفحات بعدی دفتر خاطرات مربوط میشد به دوستان دوران دبستان و راهنمایی و دبیرستان...چقدر جملات ساده و زیبا بودن و دوست داشتنی... الان همشون حسابی بزرگ شدن و مطمئنا اصلا منو به یاد ندارن...راستی عزیزم چرا رسم دنیا فراموش کردنه؟!...اما من تو رو فراموش نمیکنم...هیچ وقت...صفحات بعد مربوط به وقتی بود که من دانشگاه قبول شده بود...۵ سال پیش...چند تا عکس هم از روزایی که مربوط بود به تابستونی که کنکور داده بودم و تو پارک ۲ تایی کنار هم بودیم...نمیدونم اون عکس چرا اونجا بود...اما تو خیلی زیبا داشتی لبخند میزدی...زیبایی لبخند تو اشک رو مهمون دیدگانم میکنه...تو دوران دانشجویی هم هیچوقت تنهام نذاشتی...کسی تو رو نمیفهمید اما با همه خوب بودی و همه رو دوست داشتی...عصرهای جمعه خونه مامانی دیگه بدون تو هیچ رنگ و لعابی نداره عزیزم...دیگه هیچ کس نیست عصرا بره حیاط بشوره و سماورو ببره تو حیاط و بساط چای رو بیاره و بگه بخند راه بندازه...همه حتی گلای تو حیاط هم سراغ تو رو میگیرن ازم و من در جوابشون شرمندم و ساکت...میدونم همیشه پیشمی...میدونم هستی و تنهامون نمیذاری...برات از درگاه خدای متعالی بهترین بهترین ها رو آرزو میکنم ...پیشت نیستم که بتونم بیام برات گل و گلاب بیارم اما از این راه دور خاک درگاهتو میبوسم...و با اشکام خونه تنهاییت رو طواف میکنم...خوشبحالت چه زیبا تو دامن کوه سرزمین مادریت آروم گرفتی... به آرامشت و به خوبی و زیبایی و پاکیت حسودیم میشه...صدامو بشنو و شفاعتمو بکن...غریبانه و غمناکتر از هر چی غربته دل تنگتم....

 

 


 

16:56  | * (`'•.¸ღبهارღ¸.• '´)*   | 

سه شنبه چهارم تیر 1387

...تقدیم به کسی که خانه دلم را ویران کرد...
 

در واپسین لحظات و در اوج سکوت تنهاییم

صدای دلنواز یادت در قصه بی کسی ام میپیچد

باز هم شب می شود و من از سیاهی می هراسم

و باز دل خسته از فراق عشق می گریم

و بر تلخی تمام غمهای زندگی ام

اشک میریزم

وقتی میخواهم چهره تو را به یاد بیاورم

چشمانم را می بندم و در سفید رنگی آرامش بخش

چشمان تو رو می بینم

با اینکه از سکوتها دلزده ام

صدای تورو مرور میکنم

با رفتن تو بود که تنهایی من رقم خورد

تو رفتی و من به یادت

با غم و غربت خودم

همدم و همزبان شدم

و ساعتها در تنهایی خود غریبانه اشک ریختم

بیا که دلتنگه توام

دل شکسته ام را چه راحت فراموش کردی

همیشه با خود فکر میکنم

و در هر رهگذری تو را میبینم

و با خود می اندیشم

...پروردگارا...

...انتظار سخت ترين مجازاتی است كه برایم در نظر گرفته ای...

...پروردگارا...بیش از این تاب ندارم...

...کمکم کن...

.........


 

12:13  | * (`'•.¸ღبهارღ¸.• '´)*   | 

یکشنبه دوم تیر 1387

آخه خدا تو کجایی؟؟؟!!!
 

سلام قربونت برم...الهی که فدای شکل ماهت بشم...دیشب چه خوب کردی که اومدی بهم سر زدی...اما با رفتنت یه دنیا دلم دوباره گرفت...آخه چرا همش منو تنها میذاری...مگه نمیدونی دل خواهرت کوچیکه...زود میشکنه...چرا ناراحت بودی اخه...می دونی دل خواهرت همیشه پیشته قربونت برم...خیلی دلم تنگه برات هیچ کاری از دستم نمیاد...خبری ازت ندارم...کجا رفتی  و منو بازم بیخبر گذاشتی آخه؟؟...

تو اینجا پیش من هستی

کسی نیست بگوید نه...

تو در یادم ..تو در قلبم...تو در ذهنم

تو در روح و تمام جسم من هستی

کسی نیست بگوید نه...

تو را ای همراز خوبم دوست دارم

خدا قسمت کند آیم به سویت

خدا تنها رفیق ماست

خداوندا دلم از آن اوست

خداوندا من او را دوست دارم

همین جاست پیش رویم

تمام روزها و شبها

بده دستش به دستم خداوندا

بیاور او را به نزدم خدایا

بده دستش به دستم ....


 

11:56  | * (`'•.¸ღبهارღ¸.• '´)*   | 

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387

اصلاحیه
 

دوستای گلم  آپ  قبلی مربوط میشه به من و یه دختر خانوم مامانی که فکر میکنم حل شد  پس لطفا بیخودی به خودتون ربطش ندید
 

9:50  | * (`'•.¸ღبهارღ¸.• '´)*   | 

سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387

...
 

سلام به همه دوستای گلم....

راستش یه سری مسائل پیش اومد که تصمیم گرفتم یه توضیحاتی به همه دوستان بدم....

۱-من برای همه بلاگر های با شخصیت و محترم ارزش و احترام زیادی قائلم...

۲-اگه برای کسی کامنت میذارم یا با محبت صحبت میکنم به خدا هیچ قصد بدی ندارم(لحن کلامم اینطوره)...

۳-من همه دوستایی که به وبلاگم میان و بهم لطف دارن مثه خواهر و برادر نداشتم دوست دارم و هیچ چیز خاصه دیگه ای نیست...

۴-اینجا جایی که من از غمه فراق عزیزانم بهش پناه آوردم و هیچ رابطه خاصی با هیچ کدوم از دوستان هم ندارم توروخدا با این حرفا بیشتر از این غم رو دلم رو زیاد نکنید...

همتون رو دوست دارم....

قربون همتون: بهار

 


 

20:44  | * (`'•.¸ღبهارღ¸.• '´)*   | 

سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387


 

...خداوندا غرورم را شکستند ...
...پل سبز عبورم را شکستند...

...چه بی رحمانه در پاییز غربت ....
...دل سنگ صبورم را شکستند...



 

5:11  | * (`'•.¸ღبهارღ¸.• '´)*   |